تبليغاتX
حرفهای دلم

حوادث اخیرتجاوز به عنف در قیامدشت و لواسان بار دیگر افکار عمومی را در بهت و حیرت فرو برد.ابعاد فاجعه به حدی بود کهمسوولان امنيتي، انتظامي و وزارت کشور چهارشنبه هفته گذشته به مجلس فرا خوانده شدند تا به اعضاي کميسيون امور داخلي مجلس در مورد حوادث زندان گوهردشت و فجايع قيامدشت و لواسان گزارش دهند. این در حالی است که نمونه ای از این دست حوادث به وفور در گذشته نیز به وقوع پیوسته است.قتل های زنجیره ای زنان روسپی در مشهد ،آبادان و یا کرج و یا تجاوز مردی به نام بیجه به کودکان در پاکدشت.تکرار این حوادث نشان از آین دارد که روز به روز بر انواع ناهنجاری های اجتماعی افزوده می شود بدون آنکه ریشه یابی شوند.چرا کسی جواب نمی دهد که علت بروز این حوادث چیست و چه کسانی در این زمینه مقصرند.مشکلات جامعه تنها به این قبیل حوادث خلاصه نمی شود.معضلات جامعه ایرانی بسیار بیش از اینهاست.از سالها پیش زنگ هشدار به صدا در آمده است و جامعه شناسان از وجود بحران اجتماعی در جامعه ایران خبر داده بودند.منتها گوش شنوایی نیست.برخورد های مقطعی و مبارزه با معضلات جامعه در قالب طرح امنیت اجتماعی و یا گشت های ارشاد در خیابانها راه به جایی نخواهد برد.شاید در کوتاه مدت تاثیر داشته باشد اما در بلند مدت بدون داشتن طرح و برنامه همه جانبه در برخورد با این قضایا بی نتیجه خواهد بود.هر روز که می گذرد بر آمار تکان دهنده طلاق،قتل های ناموسی و...افزوده می شود .ریشه بروز و پیدایش این معضلات از مهاجرت روستاییان به شهرها که از سالها قبل شروع شده و به حاشیه نشینی تبدیل شده است شروع می شود و به شکاف طبقاتی منجر می گردد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 11  توسط  طاهر خیری  | 
 

کابینه احمدی نژاد به لطف تعامل مجلسیان همسو با دولت تکمیل شد.یاران رئیس دولت هم حاشیه سازند و هم خبرساز.صادق محصولی کسی است که فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارد. تخلفات مالی وی و پرونده ای که در این زمینه دارد ،کسی نمی تواند به خود بقبولاند که این همه ثروت از راه مشروع به دست آمده است.یا ایشان با عرق جبین خود میلیاردر شده است.نامزد جلوس بر صندلی وزارت نفت شد اما چون می دانست که رای اعتماد نمی اورد لاجرم استعفا داد تا شاید بخت خود را در جای دگر بیازماید.چه ریس دولتش می خواست او را به ساختمان فاطمی بفرستد.علی رغم مخالفان جدی و سرسختی که داشت ردای وزارت را پوشید تا انتخابات ریاست جمهوری دهم را برگزار کند.انتخاباتی جنجالی و پر حرف و حدیث.هرچه بود گذشت تا اینکه احمدی نژاد وی را به وزارتخانه ای معرفی کرد که مدت مدیدی بی وزیر مانده بود.وزارتی که به خط فقر و آمار اعتقادی ندارد.و هیچ گاه اعلام نشده است.معلوم نیست چه تعداد از ایرانیان فقیرند .چه تعداد بدون هیچ خدمات بیمه ای.و...مردمی که قرار بود از خوان نفت بهره ببرند.این طور به مردم وعده داده شده بود.به هر حال صادق خان کلید وزارت رفاه را در دست دارد تا بلکه اندک رفاه را به ارمغان بیاورد.از فقرا بکاهد و بیمه شدگان را افزایش دهد.هرچند سابقه وی در پست هایی که داشته است کارنامه قبولی ندارد اما شاید به مدد ثروتش سر و سامانی به وزارت بی رفاه بدهد تا بلکه دعای خیر مستمندان را نصیب خود کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 11  توسط  طاهر خیری  | 
بنگر

دست تقدیر را

چه بی محابا

هوس افتادن دارند

خش خش کنان

می رقصند در باد پاییزی

بوسه بر

گام هایی از جنس اهالی امروز

بودن

شدن

رفتن

این است آزمون حیات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 9  توسط  طاهر خیری  | 
بودور منیم اورک سوزلریم

تا بیله سن ندیر آجی دردلریم

کیمه دییم من بیر عاشیقم

یار یوخومدی بیر یارا من طالبم

گجه گونوز ایشیم الوب آغلاماخ

ناماز اوسته الاهیما یالوارماخ

هر گجه لر بیر آی منیم یولداشیم

تهلییمده قلم منیم سیرداشیم

حیاتیمدا ایستک لریم چوخودی

 آما حیف کی اللریم بوشودی

یاشایش ده هرکس کی غفلت ده دیر

اومور بویی همیشه حسرت ده دیر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 17  توسط  طاهر خیری  | 

بیماری ام جسمم را فرسوده کرده است.آنقدر ضعیف  که یارای سرپا ایستادن ندارم.از درس و دانشگاه باز ماندم.تا بیماری سراغمان نیاید قدر سلامتی مان را نمی دانیم.این رسم زمانه است.

فرصت تفکر می یابم و به قلم و کاغذ پناه می برم. در گوشه ای یله می شوم.به سال های سپری شده عمرم،به دیروزهایم و به دوران تحصیلم رجوع می کنم.نمی دانم چرا به نداشته هایم در آن دوران فکر می کنم.لباس هایی که تا سالها می پوشیدم و برایم تکراری شده بودند.جیب های خالی ام و چه بسیار روزهایی که گرسنه به مدرسه می رفتم.پولی نداشتم تا سوار ماشین شوم.لاجرم با پای پیاده مسیرخانه تا مدرسه را می پیمودم.

گذشته را رها می کنم.به سیمای پدر نظر می افکنم.به موهای سپیدش،به قامت خمیده اش و به دستهای پینه بسته اش.چشمانم بارانی می شود و اندوه مرا فرا می گیرد.نگاهم را به سمت مادر عوض می کنم.چین های صورتش کم کم خودنمایی می کنند.قلب بیمارش دلم را می آزارد.سجاده اش را پهن کرده است.نمازش گاهی طولانی می شود.دعاهایش را نمی شنوم.با خود زمزمه می کند.می دانم که از دعاهایش مرا بی نصیب نمی گذارد.هر دو می گویند راضی اند از من.یک بار دیگر عاشق می شوم.عاشق پدر. عاشق مادر.بیماری ام را فراموش می کنم.

التماس دعا

تا بعد...

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 10  توسط  طاهر خیری  | 

دلم می خواهد سر و سامانی به نوشته ها ،مقالات و اندک ا شعاری که سروده ام بدهم اما مجالی نمی یابم.فعلا ترجیح می دهم دامنه مطالعاتم را  پربارتر از قبل گسترش دهم.کتاب ها و نوشته ها یی که در کنج قفسه کتابخانه ام جا گرفته اند اما هنوز به سراغ شان نرفته ام.مهمتر اینکه باید روی موضوع پایان نامه  و آماده کردن پروپوزالم کار کنم.به یقین با مطالعه بیشتر و کسب دانش و اطلاعات به قدرت قلمم افزوده خواهد شد.آرزو هایی داشته ام که امروز و فردا کرده ام و تحقق نیافته اند.گاهی خود انتقادی می کنم بی آنکه اعتماد به نفسم ترک بردارد.مهم این است که خودم را قبول دارم و ارزش هایی که بدانها پایبندم.و این خودخواهی نیست.

رویدادها از پی هم می آیند و می روند و به جهان فراموشی سپرده می شوند.اما پرسش های بسیاری در ذهن باقی می ماند و به صورت ی معادله در می آید.معادله ای به تمامی مجهول.حذف نام پادشاهان از کتاب های درسی آیندگان ایران زمین چراهای بسیار با خود دارد.عقل مبهوت است از این اقدام و منطق قبول نمی کند که تاریخ و هویت گذشته مان را آیندگان ندانند.پادشاهان هرچه بودند و هرچه بر این ملک روا داشته اند اکنون در دل تاریخ جای گرفته اند.حق ندارید چراغ راه آینده این مملکت را خاموش کنید .پس چه کسی باید از تاریخ درس عبرت بگیرد.حق دانستن را از این نسل نوپا نگیرید که تاوان هنگفتی برای این اقدام نسنجیده پرداخت خواهد شد.شکوه و عظمت تاریخ این سرزمین بسیار  بیش از اینهاست  که اراده ای بخواهد آنرا از کتب تاریخ بردارد.

بی آنکه تاریخ مان را منکر شویم،نه پادشهی دیگر جلوس خواهد کرد و نه استبدادی تکرار خواهد شد.اتفاقی خواهد افتاد. اتفاقی خوش.ایرانیان در وجودشان روحیه و منش دموکراتیک را تمرین می کنند.آن روز دیر نیست.

در این باره نظر بدهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 16  توسط  طاهر خیری  |